راز اهدافی که به واقعیت تبدیل می شوند!

ما هر روز توسط میلیاردها تصویر و صدا و اطلاعات بمباران می شویم و برای اینکه مغزمان منفجر نشود و دچار جنون نشویم مغز ما بسیاری از این اطلاعات را نادیده می گیرد و فقط آنهایی را می بینیم، می شنویم و یا تجربه می کنیم که ذهن ما بر روی آنها تمرکز می کند.
به همین دلیل است که وقتی به چیزی فکر و تمرکز می کنیم به نظر می رسد آن را بیشتر می بینیم و حس می کنیم.
شاید برای خودتان هم اتفاق افتاده باشد زمانی که قصد دارید یک مدل خاصی از ماشین را بخرید دقیقا از فردا همان مدل و همان رنگ ماشین را مرتبط در خیابان می بینید!
سوال اینجاست که آیا این ماشین ها قبلا در خیابان نبوده اند پاسخ کاملا واضح است؛ این ماشین ها بوده اند اما شما آنها را نمی دیدید یا به آنها دقت و توجه نمی کردید. این موضوع دقیقا در رابطه با اهداف نیز صادق است، وقتی اهدافتان را تعیین و مشخص می کنید باعث می شوید که مغزتان جهت رسیدن شما به آن اهداف متمرکز شود، درست مانند این است که چشمان جدیدی در اختیار مغزتان قرار دهید که با آنها همه مردم،شرایط، مکالمات، منابع، ایده ها و خلاقیت موجود در اطرافتان را می بینید. با این بینش جدید، ذهنتان سعی می کند تا آنچه را که در درون می خواهید را با واقعیت های بیرون تطبیق دهد و این واقعیت دارد که افراد، ایده ها، فرصت ها و خواسته های شما پس از تعریف اهداف به شدت دست یافتنی تر هستند.
افراد برتر در هر زمینه ای اهداف کاملا مشخص و واضح دارند، آنها می دانند که کجا هستند و چه می خواهند، همه این موارد را مکتوب کرده اند و برای رسیدن به آنها و انجام کارها برنامه زمانبندی شده دارند. افراد ناموفق هدف ندارند و افراد معمولی اهدافشان را فقط در ذهن حمل می کنند، هدفی که مکتوب نباشد، خیالی بیش نیست، تقریبا همه افراد خیالاتی دارند، اما آن خیالات هیچ گاه به واقعیت نمی پیوندند.
توصیه می کنم همین امروز زمانی را به تهیه فهرستی از مهمترین اهدافتان اختصاص دهید و در همه جنبه های زندگی هدف داشته باشید، نه فقط در مسائل کاری و مالی بلکه در همه جنبه های زندگی، ارزش بالای توجه کامل به هر یک از جنبه های زندگی را بدانید. به دنبال توسعه در همه ابعاد زندگی باشید؛ توازن در همه جنبه های زندگی از جنبه های معنوی، سلامتی، شغلی، مالی، خانواده، ارتباطات، شیوه زندگی و …
اغلب افراد هنگام تلاش برای دستیابی به اهداف جدید از خود می پرسند: خوب الآن که هدفم مشخص است، برای دستیابی به آن باید چه کنم؟
این سوال بدی نیست، اما این نخستین سوالی نیست که باید بپرسید! سوالی که باید از خود بپرسید این است که:«باید چه کسی باشم؟» احتمالا شما هم افرادی را می شناسید که به نظر می رسد همیشه کارهای درستی انجام می دهند، اما هنوز به نتایج دلخواه خود دست نیافته اند. دلیلش چیست؟
نکته بسیار مهم اینجاست اگر می خواهید بیشتر داشته باشید باید بیشتر شوید، موفقیت چیزی نیست که به دنبال آن بروید. آنچه که به دنبالش می روید از شما دور می شود، درست مثل دویدن دنبال پروانه ها، میزان رسیدن به موفقیت به آنچه که تبدیل می شوید بستگی دارد. درک این موضوع زندگی خیلی از افراد را متحول کرده است. فرض کنید مجرد هستید و در جستجوی همسر هستید. می توانید لیست بلندی از خصوصیات و ویژگی های مطلوب برای یک همسر ایده آل را مشخص کنید و آن را در اختیار دوستان و اقوام و اطرافیان قرار دهید تا اگر شخصی با این مشخصات را می شناسند به شما معرفی کنند این کار دقیقا مثل دنبال پروانه دویدن است، در عوض به این فهرست نگاه کنید و فکر کنید که آیا خودتان این ویژگی ها را دارید، کلیدی ترین سوالی که می تواند شما را متمایز کند این است: چنین شخصی به دنبال چه نوع همسری است؟ باید چه تغییراتی در خود ایجاد کنم تا برای چنین شخصی جذاب و انتخاب مناسبی باشم؟
بنابراین اگر دنبال همسر ایده آل هستید کارتان با بهبود و تغییر خودتان آغاز می شود و نه جستجو به دنبال فردی عالی. در انتخاب شغل هم همینطور است به جای اینکه به دنبال شغلی عالی و با درآمد فوق العاده باشید ببینید چه تغییراتی باید در خودتان ایجاد کنید که توانایی انجام آن کار را داشته باشید با این دیدگاه هر بخش از زندگیتان متحول می شود.

6 سه نظر

  1. عاااااااالی
    بقول جیم ران سطح موفقیت شما به ندرت از سطح رشد شخصیتان فراتر می رود

  2. خیلی خوب بود.
    من رو یاد اثر مرکب انداخت.
    (RAS مغز رو قبول دارم ولی) سوالی که اخیرا برام ایجاد شده اینه که آیا واقعا در طول روز، در معرض میلیاردها داده ی متنوع هستیم یا این که مثلا حداکثر از طرف 100 منبع، مورد حمله (یا مشتاق به توجه) هستیم؟
    آیا داده های میلیاردی، اغراق نیست (مگه به طو میانگین در طول روز چند نفر رو می بینیم و چند نوع متفاوت از صدا یا تصویر یا خبر رو دریافت می کنیم)؟

    1. سلام وقت بخیر، تصمیم اینکه در انبوه این داده ها کدام را اجازه دهیم و انتخاب و استفاده کنیم با خودمان است.
      باید فیلتر و اولویت بندی کنید.

      1. سپاس از پاسخ گویی شما
        حقیقتا انتظار جواب دادن با این سرعت رو نداشتم، دمتون گرم.
        ولی احساس می کنم اصل عرایض منظور بنده رو متوجه نشدید.
        خلاصه ی کلام این بود که به نظرم عنوان «میلیارد» برای تعداد اطلاعاتی که به طور میانگین در طی یک شبانه روز در معرضشون هستیم، اغراق هست (یا حداقل بنده درکش نمی کنم) و حداکثر مثلا با 100 یا 1000 داده در روز مواجه هستیم (نه میلیاردها داده). در مورد این عدد می خواستم بیش تر روشنم کنید (نه عملکرد کلی مغز برای فیلتر داده ها و انتخاب موارد مورد نظر).

        1. این موضوع کاملا علمی است، حتی مغز یک انسان معمولی روزانه بیش از 50 هزار فکر تولید می کند، در این زمینه کتب و مقالات زیادی در اینترنت موجود است که می توانید استفاده کنید.
          موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *